من و گیتار و ترانه !

من و گیتار و ترانه
چه ضیافت غریبی
نازنین جای تو خالی ... !!
باز هم ... وقتی نیستی
با گیتارم خلوت میکنم
چون فقط اون حرف منو میفهمه !
جناب گیتار !
باردیگر معجزه کن ... لطفا!

من و گیتار و ترانه
چه ضیافت غریبی
نازنین جای تو خالی ... !!
باز هم ... وقتی نیستی
با گیتارم خلوت میکنم
چون فقط اون حرف منو میفهمه !
جناب گیتار !
باردیگر معجزه کن ... لطفا!

وقتی تو نیستی
انگار جهان خالیست
و من چون پیغمبری که زاده نشده
حرفهای نگفته زیاد دارم
اما حیف که تو همیشگی نیستی
و شعرهایم سهم تنهایی خودم می شوند.
شعرامو تو دلم میخونم
همه شونو ... دیگه واسه ات شعر نمیگم
در ضمن حسش نیست آپ کنم عزیز !! شرمنده !

در سرزمین من
عاشق بودن جنایت است
در سرزمین من ... (( زن )) نیمه ناتمام من است
و من جرمم این است که با نیمه ناتمام خود به برابری سخن گفته ام
در سرزمین من حوا - به خاطر یک سیب -
روزی هزار بار سنگسار میشود
در سرزمین من لبها بوسه را در نگاه ها میجویند
و دستها عطر نوازش را در تاریکیها
در سرزمین من
عاشق بودن گناه کبیره است
خدایا ! گناه مرا ببخش !!!!!!!!!

سلام بانو!
دستم به دامانت
دیگر به خوابم نیا ... بگذار یک شب سر راحت زمین بگذارم
گفتم اگر عشقت را در دلم بکشم
فکر و خیالت دست از سرم بردارد
ولی نه ... انگار عشق سمج تر از این حرفهاست
ببین... اینبار عشق با عصایی در زیر بغلش آمده
باز هم هم فکر تو ... باز هم خیال تو

به احترام گیلاس عزیز این وبلاگ تا اطلاع ثانوی تعطیل می باشد !!

روح سرگردانم
که به سوی چشمانت پر می گشاید
تا اوج ...
چه چشمهای قشنگی ... خدا به خیر کند !!
و من که دلتنگ آغوش توام
دلتنگ بوسه های شیرینت
تا همیشه ... !
** عمریست شبانه روز لبهایت را ...
لب باز نکن هنوز لبهایت را ...
نه! سیر نمی شوم به چندین بوسه
بر روی لبم بدوز لبهایت را **
poem: jalil safarbeygi **

بغض نکن بهار من بغض تو آبم می کنه
گوله اشکای چشات خورد و خرابم می کنه
بغض نکن که قلب من تو سینه پرپر می زنه
آخه اون چشمهای تو تموم دنیای منه
تو چشات که اشک میاد یه جورایی دیوونه میشم
صدهزار آبادی ام باشه یه ویرونه میشم
دست تو تو دستمه دیگه مهم نیست چی کمه
بغض نکن که بغض تو آتیش به جونم میزنه
وقتی اشک تو چشماته دنیا سرم خراب میشه
دشت سرسبز نگات برام یهو سراب میشه
بغض تو مثل یه خنجر تیکه پاره ام میکنه
بغض نکن غم چشات داره بیچاره ام میکنه
من میخوام که چشم تو زلال و آفتابی باشه
من باشم و تو باشی و یک شب مهتابی باشه
هرچی گفتی تو باشه حتی اگه به قمیت
سوختن و شکستن و یه عمری بیتابی باشه
special thanks to : REZA SADEGHI --> singer

باز هم تو نیستی
و سراغت را از شعرهایم می گیرم
از لابلای آنها تو را پیدا میکنم
چون در میان تک تک کلماتشان جای داری

همیشه از تو نوشتن برایم سخت بوده ...
چشمانم را می بندم و فقط تو را تجسم میکنم ... فقط تو را ... !
(دیگه چیزی نمینویسم . ببینم گیلاس باز میتونه سر به سرم بذاره یا نه؟؟!
)

تا به اسم تو رسیدم ...
قلمم به گریه افتاد !

مثل یه قصه زیبا
مثل یه خواب کوتاه
من اسمتو گذاشتم
قشنگترین اشتباه ... !!

سلام آقا جان !
امشب رو اومدم با خودت صحبت کنم
آقا جان! درسته خیلی غریبی ... ولی من همیشه به یادتم
مولا ! خودت به خدا بگو تو دلم چه خبره
آخه من روم نمیشه مستقیم با خدا صحبت کنم ... میدونی که چی میگم
هرچند میدونم خدا جون هوامو داره ...
آقا امشب فقط با توام ... فقط با تو
امیر دلها ! دلم منتظره ... بیا دستامو بگیر از زمین بلند شم
کاش میدونستی چقدر دوست دارم
آقا ! دستم به دامنت ... من غلامتم ... ما را دریاب ... نکنه یه موقع شرمنده بشم
آقا ! این دعا واسه من نیست ها .. خیال نکنی واسه خودم چیزی خواستم
اینا رو میگم که هوای دوستامو داشته باشی ... آخه ازم خواستن ...
آقا ! به خدا بگو شرمنده ام نکنه ... مولا! به خدا بگو امشب رو به من (( نه )) نگه
قربون مظلومیتت ... تو چاه رو داشتی باهاش درد دل کنی ولی من تو رو دارم ... میبینی چه چیزی رو دارم ... پس یادت نره ... من نوکرتم ... دوستام منتظرن ها ... یا حق

ببین ... باز تو نیستی
و قلم به احترام تنهایی من سکوت کرده
حتی رنگ و روی نوشته هایم هم پریده است
باز گریه ام گرفت
نمی دانم کی میخواهم عادت کنم کم نیاورم ؟!!